روزگار ما در جهان جديد چنان است که زندگي مشترک بدون عاطفه‌ورزي دوام و قوامي ندارد. تنوع مظاهر زيبايي در کنار تنوع‌طلبي در جهاني مصرف‌گرا و ابزارانگار، روابط انساني را چنان کرده است که محتاج مهرورزي دائم است و ديگر عادت، زنجيري بر پاي همسران نيست...

 روابط عاطفي انساني در جهان جديد مثل بذري است که در زميني نامناسب و کم آب مي‌پاشي به اميد آنکه روزي درخت سترگ به بار بنشاني... شايد فقط مراقبتي مهربانانه و مدام بتواند تو را به بخشي از آرزويت برساند. آنکه بر بستر رابطه‌اش هرزهاي بي‌اعتمادي مي‌پاشد، هرگز نبايد انتظار جوانه داشته باشد. وفاداري، يکي از بنيادي‌ترين اصول عشق است. مولانا در مثنوي مي‌گويد يکي از آفت‌هاي دوست داشتن، دل بستن صرف به صورت و ظواهر است چراکه ديري نمي‌گذرد که ملال مي‌آورد و ملول مي‌کند. انگار کسي که به صورت دل مي‌بندد، پس از مدتي صورتي نو طلب مي‌کند تا ملالش فرو بميرد:

«هر زمان نوصورتي و نو جمال/ تا ز نو ديدن فروميردملال»

اما آنچه عشق را عميق مي‌کند، نه صورت، که وفاست. در نظر مولانا وفا تنها عامل جوشندگي و نو به نو شدن عشق است:

«چون وفا آن عشق افزون مي‌کند/ پس وفا، صورت دگر چون مي‌کند؟»

وفاداري اصل مهمي در اخلاق است چراکه ما پشتوانه‌هاي عاطفي و رواني خودمان را به واسطه وفايي که از ديگران مي‌بينيم و به ايشان مي‌کنيم، به دست مي‌آوريم. در اخلاق سلامت نيز وفاداري در نيم قرن اخير جايگاه سترگي پيدا کرده است. حفظ سلامت رواني و تحقق سلامت اجتماعي و معنوي (معناگروانه) در گرو وفادارانه زيستن است. وفاداري با سلامت جسمي نيز پيوند خورده است. امروزه با توجه به شيوع جنسي ايدز، وفاداري پيشگيرانه‌ترين و اخلاقي‌ترين مانع ابتلا به اين بيماري است. وفاداري هم با صداقت و هم با قراردادي طرفيني پيوندي ناگسستني دارد. درنگ کنيم؛ به قول مولانا از دل بي‌وفا غم و ماتم نمي‌رود!

دکتر حميدرضا نمازي